درباره روستا

این سایت از طرف شورای اسلامی ودهیاری حصار قاجار  اقدام شده است:

  1. علی حیدری رئیس شورا اسلامی
  2. محمد رحیمی نایب رئیس شورا اسلامی
  3. محمد رضی باباحاجی منشی شورای اسلامی
  4. مرحوم اصغر درویش رئیس شورای اسلامی سابق یادو خاطره اش وفداکاریهایش برای اهالی روستای حصارقاجار در تاریخ این روستا ودل مردم عزیر به یادگار  خواهد ماند.
  5. علی درویش دهیاری حصار قاجار
  6. مورخ سایت جناب آقای کامبیز فتحی
  7. هزینه این سایت از طرف جناب آقای سرهنگ امیر هوشنگ حیدری برادرشهید بزرگوارحمید رضاحیدری وآقای محمد حیدری (از تهران) پرداخت گردیده است.

درباره روستا

موقعيت ، حدود و وسعت روستای حصارقاجار:

روستای حصارقاجار یکی از روستاهای شهرستان ابهر در استان زنجان است كه در منطقه ي معتدل كوهستاني در دره ي وسيعي در جنوب شرقي ابهر و در سر راه تهران به تبريز قرار گرفته است و با مساحت …….. كيلومتر مربع بطور تقريبي ……. درصداز كل مساحت شهرستان ابهر را به خود اختصاص داده است. روستای حصارقاجار از لحاظ موقعيت جغرافيايي در ………. دقيقه و ………. درجه ي طول شرقي و ………. دقيقه و ………. درجه ي عرض شمالي قرار گرفته، و از شمال به رودخانه ابهررود و از شرق به املاک و اراضی روستای قروه و از جنوب به املاک و اراضی روستاهای توده بین و درسجین و از غرب نیز به مزرعه میربخش و روستای قمچ آباد محدود است و ارتفاع آن از سطح دريا ۱۵۴۰ متر مي باشد و فاصله ي آن تا تهران ۲۲۰ و تا مركز شهرستان ابهر ۱۲ کیلومتر و تا مرکز استان (زنجان ) ۱۰۰ كيلو متر است .

روستای حصارقاجار در منطقه اي است، كوهستاني كه از شمال با رشته كوههاي البرز و از جنوب و جنوب غربي با رشته كوههاي زاگرس همجواراست.

روستای حصارقاجار با توجه به ارتفاع ۱۵۴۰ متر از سطح دريا جزء مناطق سرد كشور محسوب شده و بعلت واقع شدن در ميان دو رشته كوه مرتفع در شمال و جنوب آن داراي آب و هواي كاملاً متغير بوده كه وزش بادهاي خاص منطقه نيز در تغييرات دماي هوا تأثير مستقيمي دارد. حداكثر رطوبت نسبي در این منطقه بالغ بر ۵/۹۴ و حداقل ۳/۲۳ درصد است. مقدار بارندگي در سال ۵/۲۸۸ ميلي متر، متوسط درجه ي حرارت نيز ۱۰ درجه و تعداد روزهاي يخبندان بطور متوسط ۱۰۶ روز است. سرما در اين مناطق از اوايل آذرماه شروع مي شود و بارش برف پي در پي قله هاي كوهستان ها را مي پوشاند و گردنه ها را مسدود مي كند و اين امر با جزئي تغيير تا اواسط و گاهي تا اواخر فروردين ماه ادامه دارد.

بادهاي منطقه :

بادهاي منطقه جهات و شدت هاي متفاوتي دارند ومهمترين آنها عبارت است از: باد«مِهْ» وباد «راز»

الف) بادهاي سردي كه در منطقه ، مِهْ مي نامند زمان مشخصي براي وزش آنها وجود ندارد و هر چند يكبار ، علايم و نشانه هاي آن كه ، وجود مِهْ غليظي بر بالاي كوههاي شمالي و شمال غربي است ، نمايان مي گردد و چند روزي ادامه پيدا  مي كند. حتي در تابستان نيز كه هوا گرم است ، به شدت روبه سردي مي گذارد و باعث سرماي زودرس در پاييز كه هنگام برداشت محصول است مي شود و نهايتاً باعث سرمازدگي ميوه هايي چون انگور مي گردد. در بهار نيز بعضي وقتها شدت سرماي آن ، سرما زدگي شكوفه هاي درختان ميوه و جوانه هاي تازه رشد كرده ي درختان را سبب مي شود. امّا در روزهايي كه هوا گرم است وزش اين باد ، باعث رطوبت در هوا شده ، از تشنگي مزارع مي كاهد و در مدت زمان آبياري مزارع نيز تأثير دارد. جهت وزش آن از سمت شمال و شمال غربي است به جنوب شرقي، و علّت وزش آن تفاوت فشار هوا در دو طرف رشته كوه البرز مي باشد و وجود دو رشته كوه مرتفع در شمال و جنوب (روبروي هم) نيز در وزش اين باد بي تأثير نيست. زماني كه اين باد شروع به وزيدن مي كند مِه غليظي نقاط مرتفع كوههاي شمالي و بعضاً جنوبي را مي پوشاند و منطقه ي وسيعي را در بر مي گيرد.

ب) باد گرم «راز» كه ساكنان منطقه آن را «شَرَهْ» يا «اصفهان» نيز مي نامند به خلاف باد مِهْ مي وزد و موسم وزيدن آن هم در اواخر بهار و اواسط تابستان است و جهت وزش آن جنوب شرقي به شمال غربي است. كه موجبات افزايش تبخير و كم شدن رطوبت و در نتيجه باعث خشكي مزارع و علفزارها مي گردد.

منابع آبي :

در روستای حصارقاجار آب مصرفي از لحاظ شرب و كشاورزي، از دو منبع تأمين مي گردد ، كه عبارتنداز:

آبهاي سطح الارضي كه شامل : رودخانه ي ابهررود و رودخانه … است. آبهاي تحت الارضي كه شامل : چشمه ها و چاههاي عميق و نيمه عميق مي باشد.

كشاورزي و روشهاي كاشت :

با توجه به شرايط اقليمي منطقه، استان زنجان به دو بخش عمده از نظر كشاورزي تقسيم مي شود.

الف) بخش زنجان ، خدابنده ، ابهر.

ب) بخش طارم عليا.

و امّا روش كشت در سطح منطقه عبارت است از دو روش معمول :

الف) كشت ديم : اراضي زيادي از زمينهاي منطقه زير كشت ديم قرار دارد كه از زراعت هاي عمومي منطقه است ولي وجود آفات نباتي و نبودن بارش به موقع و پراكندگي ريزش باران در سطح منطقه باعث كمي محصول مي شود.

ب) كشت آبي : كه بيشتر در درهّ ها و مناطق پرآب. اين روش كشت متداول مي باشد و از بازدهي نسبتاً خوبي نيز برخوردار مي باشد.

محصولات مهم كشاورزي :

محصولات مهم كشاورزي استان زنجان را با توجه به تقسيم بندي مناطق كشاورزي بدين صورت مي توان تقسيم كرد:

۱ـ منطقه ي زنجان ، خدابنده و ابهر :گندم ، جو ، يونجه ، حبوبات ،سيب زميني، پياز ، انگور ، بادام ، گردو ، و صيفي جات و ميوه ها.

۲ـ منطقه ي طارم عليا : برنج ، گندم ، جو ، پنبه ، زيتون ، انجير ، انار ، صيفي جات ، حبوبات و انواع ميوه ها.

نگاهي اجمالي به اوضاع و احوال ایران در دوره ي آخرين پادشاهان صفوي :

برای بیان تاریخ حصارقاجار به ناچار می بایست نگاهی اجمالی به تاریخ ایران در دوره آخرین پادشاهان صفوی و بعد از آن داشته باشیم تا بتوانیم به تاریخ حصارقاجار برسیم و این مطالب را با تاریخ شفاهی حصارقاجار پیوند بزنیم.

آخرين پادشاهان صفوي دست پروردگان حرم بودند و بالطبع پرورش يافتگان چنين نظامي افرادي ضعيف الاراده به بار مي آمدند كه مطلوب آنان فقط در شراب و زن خلاصه مي شد. وقتي شاه سليمان در سال ۱۱۰۵ / ۱۶۹۴م. در ۴۶ سالگي در اصفهان درگذشت پسرش سلطان حسين ضعيف الارده به عنوان جانشين وي در سن ۲۶ سالگي در همان سال تاج گذاري كرد.

در پايان عهد صفوي و زمان سلطنت شاه سلطان حسين بر اثر بي كفايتي شاه و آشفتگي اوضاع دربار و واگذاري مقامهاي كشوري و لشكري به افراد نالايق و تجاوزهاي مختلفي كه در بيشتر ايالت ها توسط حكّام نسبت به مردم صورت مي گرفت به تدريج در برخي از نقاط نشانه هاي نارضايتي و شورش به چشم مي خورد كه از آن جمله مي توان حوادث مربوط به دو قبيله ي «غلزائي» و «ابدالي» ساكن بخشي از افغانستان كنوني را ياد كرد. علاوه بر افغانها , روسها و عثماني ها و اعراب خليج فارس نيز حس كرده بودند كه از هم پاشيدن امپراطوري صفويه نزديك است و هر يك براي تصاحب قسمتي از سرزمين ايران دندان هاي خود را تيز مي كردند. افغان ها از يك سو به دليل حقير شمردنشان و از سوي ديگر به علت بي كفايتي سرداران سپاه سلطان حسين نواحي شرقي ايران را ناامن ساخته بودند. از جنبه هاي مهم سال هاي زوال سلسله ي صفوي , روحيه ي ضعيف نظاميان است كه ميراث         سالها غفلت از سپاهيان بود ؛ مكمّل اين مسأله فقدان فرماندهان توانا و باتجربه بود و مسلماً اطلاع از شيوه ي زندگي شاه نمي توانست روحيه ي سپاهيان را بالا برد.

محمود افغان كه بعد از مرگ پدرش ميرويس در سال ۱۱۲۷ / ۱۷۱۵م. رهبري افغان ها را به عهده گرفته بود , در اواخر تابستان ۱۱۳۳ / ۱۷۲۱م. از دشت لوت گذشته و خود را به كرمان رساند و از آنجا به سوي پايتخت صفويان , اصفهان پيشروي كرد. شاه سلطان حسين تصميم حمله به سپاهيان محمود را گرفت ؛ از ميان دهقانان و بازرگانان تعليم نديده كه بسياري شان قبلاً هرگز صلاح حمل نكرده بودند، با شتاب زدگي نيرويي در ناحيه ي اصفهان فراهم شد و اين نيروي زار و نزار كه تنها با تعدادي سپاهي منظم از هنگ غلامان و تعدادي جنگ جو فراهم شده از ميان قبايل، تشكيل يافته بود براي مقابله با محمود از اصفهان خارج شد. ولي اين سپاه به واسطه ي اختلافات بين فرماندهان از محمود شكست خورد و محمود در سال ۱۱۳۴ / ۱۷۲۲ م. اصفهان را در محاصره گرفت. شاه سلطان حسين سرانجام در سال ۱۱۳۵ / ۱۷۲۲م. پس از شش ماه در محاصره قرار گرفتن ، مقاومت در برابر محمود را بي فايده دانست و اصفهان را بدون قيد و شرط تسليم محمود كرد و در كاخ فرح آباد تاج شاهي را نيز تسليم وي نمود.

از تصرف اصفهان در سال ۱۱۳۵ / ۷۲۲ م. تا تاجگذاري و به سلطنت رسيدن نادر در ايران در سال ۱۱۴۸ / ۱۷۳۶ م. حدود سيزده سال قمري فاصله است. كه در اين مدت سرزمين ايران دوران پرآشوبي را شاهد بود. ناحيه ي ابهررود تا سه سال بعد از سقوط اصفهان به دست افغان ها يعني تا سال ۱۱۳۸ / ۱۷۲۵ م.  در اختيار شاه طهماسب دوم پسر شاه سلطان حسين قرار داشت و تا سال ۱۱۴۳ / ۱۷۳۰ م. اين ناحيه تحت اشغال سپاهيان امپراطوري عثماني قرار گرفت كه در سال مزبور با ورود نادر به صحنه ، سپاهيان عثماني از اين منطقه و نيز از ساير شهرهاي ايران عقب نشيني نمودند و اين منطقه در قلمرو امپراطوري احياء شده ي صفوي قرار گرفت ولي در سال ۱۱۴۴ / ۱۷۳۲م. درپي شكست شاه طهماسب دوم از احمدپاشاوالي بغدادو فرمانده سپاه عثماني در نزديكي همدان اين ناحيه باز براي مدت زمان كمي در معرض اشغال سپاهيان عثماني قرار گرفت ولي با مذاكراتي كه شاه طهماسب دوم با عثمانيها انجام داد سپاهيان عثماني دوباره از اين منطقه عقب نشستند.

حال با اين شناخت كلي به بررسي اوضاع و احوال منطقه ي ابهررود در مدت اين سيزده سال در لابلاي تاريخ تحولات ايران پرادخته مي شود.

در هنگام محاصره ي اصفهان به دست محمود افغان ، طهماسب پسر سوم شاه سلطان حسين بر كرسي وليعهدي نشست ، وي به همراه عده اي مخفيانه از شهر خارج شد و موفق گرديد از ميان خطوط خطر آفرين افغانها عبور كند و براي جمع آوري سپاه خود را به قزوين برساند . اما اين شاهزاده آن مردي نبود كه مردم ايران درآن روزگار آرزو مي كردند . زيراپس از ورود به قزوين ، به جاي آنكه تمام هم‏‎ً خود را به كار برد و بيدرنگ لشكري فراهم كند به عياشي و خوشگذراني نشسته بود ، زمان درازي از وقت گرانبها را به هرزگي تلف كرد و وقتي شنيد اصفهان از پاي درآمده و پدرش به دشمن تسليم شده ، در قزوين خود را شاه خواند .پس از اينكه خبر اعلام پادشاهي طهماسب به گوش محمود افغان رسيد ، نيرويي مركب از چهار هزار سپاهي براي مقابله با او گسيل كرد . طهماسب كه ـ ديگر با عنوان شاه طهماسب دوم شناخته مي شد ـ ضعف وعدم كفايت در امر كشورداري را از پدر به ارث برده بود با وجود شرايطي كه در قزوين برايش مهيا بود خود را آماده ي مقابله با سپاهيان افغان نساخت و در نهايت خفت وخواري مردم قزوين را تنها گذارد و همراه تني چند از اطرافيان خود به زنجان و از آنجا به تبريز گريخت.

سپاهيان افغان وارد قزوين شده و سركرده ي آنها هزارتن از سپاهيان خود را جهت دستگيري شاه طهماسب در تعقيب وي گسيل داشت. افغان ها در قزوين به طمع خام افتاده بناي جور و بيداد نهادند. شكيبايي و بردباري قزوينيان با رفتار ظالمانه ي افغان ها به پايان رسيده بود , جرقه ي كوچكي لازم بود تا آتش خشم قزوينيان را عليه افغان هاي متجاوز شعله ور سازد. مردم منطقه ي ابهررود با رشادت و شجاعتي كه از خود درمقابله با افغان هايي كه در تعقيب شاه طهماسب دوم مي رفتند نشان دادند اين جرقه را تقديم قزوينيان خشمگين بلكه ساير ايرانيان نمودند.

مردم شهر قزوين , وقتي كه رشادت و شجاعت اهالي دهكده هاي كوچكي چون ابهر و خرم دره را در مقابله با افغان ها شنيدند , سخت دلير شدند و با خود گفتند ادامه ي چنين وضعي براي ما قابل تحمل نيست. آنها كه از رفتار زشت و خشونت بار افغان ها سخت خشمگين شده بودند با روحيه اي قوي به دشمنان حمله كردند و تعداد كثيري از آنها را به خاك و خون كشيدند و بقيه نيز جاده ي دور و دراز اصفهان را در پيش گرفتند و بدان سوي فرار كردند.

رشادت وشجاعت مردم منطقه ي ابهررود با مقاومت در برابر افغان ها باعث تقويت روحيه ي ظلم ستيزي قزوينيان شد و در عين حال حمله ي مردم قزوين به افغان ها و شكست دادن آنان روحاً بر ايرانيان مؤثر افتاد.

در آخرين دهه اي كه منجر به بركناري رسمي صفويان از تخت سلطنت ايران شد منطقه ابهررود دوبار در اشغال قواي عثماني قرار گرفت به نحوي كه منطقه ي ابهررود در سرحد سرزمين هاي تحت اشغال قواي عثماني و سرزمين هايي كه افغان ها بر آن تسلط داشتند ، قرار گرفت و با رفتاري كه ترك هاي عثماني با ساكنان مناطق تحت اشغال خود داشتند.

در عهد صفویه نقل و انتقال ايلات و طوايف به دلايل مختلف جزء سياست هاي سلاطين وكارگزاران قرار گرفت و در عهد صفویه ايلات و عشاير افشار و ساير طوايف در ناحيه ابهررود و زنجان رود (كل استان زنجان امروزي) حضور و جنب و جوش داشته اند و به نوعي این ناحیه از اين پديده و ترفند سياسي متأثر شد و طوايفي از پنج ايل به نام هاي شاه سون ، اوصانلو ، مقدم ، بيات و خدابنده لو در آن حضور يافتند و منشاء تحولات قوميتي، زباني و … شدند.

تاریخ روستای حصارقاجار:

آن چه در مورد تاریخ روستای حصارقاجار بیان می شود متکی به تاریخ شفاهی و مطالبی است که سینه به سینه و نسل به نسل از گذشتگان و بزرگان به دست ما رسیده است، و در اینجا لازم میدانم این نکته را یادآور شوم که پدر بزرگ مرحومم حاج محمدرضا حیدری سهم عمده ای در بیان مطالب زیر دارد و آنچه در زیر از تاریخ حصارقاجار بیان می شود از یادداشت ها و دست نوشته های آن مرحوم استفاده شده است.

همان طوری که در بالا اشاره شد مردم منطقه ي ابهررود رشادت و شجاعت خوبی از خود در مقابله با افغان هايي كه در تعقيب شاه طهماسب دوم مي رفتند نشان دادند.

در یادداشت های پدربزرگ مرحومم آمده است:« یکی از سران ایل «وند» یا «وندائی» که از ارومیه آمده اند به نام «یوزباش علی اکبر» با ایل ئ تبار و پسران خود به نام های «قرچی خان، توپچی خان و تفنگ چی خان» که اجداد بزرگ اهالی حصارقاجار می باشند. در جنگ و درگیری با افغانها که تا ابهر پیش آمده بودند حضور داشته و افغان ها را تا ضیاءآباد تعقیب می نمایند و افغان ها را متواری می نمایند.

و گویا در این درگیری «یوزباش علی اکبر»  به وسیله یکی از افغان ها که در بالای درختی کمین کرده بود، مورد اثابت گلوله قرار گرفته و فوت می نماید و در آستانه امامزاده ضیاءآباد مدفون می گردد».

اگر به یادداشت های پدربزرگ مرحومم نگاه تاریخی داشته باشیم که سینه به سینه و نسل به نسل از گذشتگان و بزرگان به دست ما رسیده است معلوم می شود که ایل «وند» یا «وندائی» هم از همان ايلات و طوايف بوده اند که در عهد صفویه (زمان دقیق معلوم نیست) از ارومیه به سمت ابهررود آمده و در محل روستای کنونی حصارقاجار اطراق نموده اند و «یوزباش علی اکبر» و پسرانش به نام های «قرچی خان، توپچی خان و تفنگ چی خان» اجداد بزرگ اهالی حصارقاجار می باشند.

در یادداشت های پدربزرگ مرحومم آمده است:« قریه حصارقاجار قریب به چهارصد – پانصد سال قبل به نام «مَشویر» بوده و دور اطراف آن با قلعه ای محصور بوده است. ولی این قلعه به مرور زمان و بروز حوادث غیرمترقبه از قبیل سیل و زلزله و یا حمله های متعدد از بین رفته است.

پدر بزرگ مرحومم نقل می کرد: به هنگام شخم زدن زمین به خصوص در سمت «ایچری باغ» به خرابه های حمامی قدیمی و دیواره تنورهای نان پزی و پی دیوارهای سنگی و گلی و خشتی برخوردیم و چون مطالعه باستان شناسی در این منطقه صورت نگرفته است نمی توان زمان دقیق حیات این خرابه ها را مشخص کرد.

و همچنین نام قدیمی بعضی از قطعات مزروعی که می گویند میدان همان روستای مشویر بوده است هنوز به همان نام قدیمی معروف است، از قبیل: «علی حیاتی» یعنی منزل علی و یا «چرخ اَیران» که زنان در همان میدان جمع شده به دوک و چرخ ریسی مشغول بوده اند و یا باغ اسماعیل خان و امثال این نام ها که وجود روستای یاد شده را به اثبات می رساند.

همچنین در در یادداشت های پدربزرگ مرحومم آمده است:« شخصی به نام فتحعلی خان که یکی از شاهزادگان سلسله قاجار بوده است قریب به دویست سال قبل قلعه جدیدی برای این روستا بنا نمود و از آن زمان به بعد این روستا از «مشویر» به «حصارقاجار» تغییر نام داد و قریه مزبور قبلا به صورت مزرعه مانند(خانه – باغ) بود ولی به مرور زمان و با کوشش و همت بزرگان و اجدادمان و با ازدیاد اولاد ساکنان و خوش نشینان که از اطراف به این روستا کوچ نموده اند بر جمعیت روستا اضافه گردیده و از لحاظ وسعت و آبادی و ملکیت که به این وضع که مشاهده میشود درآمده و به طوریکه پدر بزرگم نقل می کند: «قریه مزبور قبلا مزرعه مانند بود ولی با کوشش و همت بزرگان و اجدادمان به صورت قریه فعلی درآمده است»

مشوق اصلی این تالیف دوست عزیز، پرتلاش و خستگی ناپذیرم آقای علی درویشی فرزند مرحوم اصغر درویشی بوده اند که با همت و تعصبی ستودنی و با همکاری سایر اهالی محترم روستای حصارقاجار زادگاهمان را صفا و رونق دوباره ای بخشیده اند و امید است همه عزیزانمان در روستای حصارقاجار در همه مراحل زندگی موفق و پیروز باشند.

همچنین در تهیه و تنظیم این تالیف از یادداشت ها و گفته های شفاهی پدربزرگ مرحومم حاج محمد رضا حیدری بیشترین استفاده را نموده ام که برای شادی روح آن مرحوم نیز صلوات می فرستم.

به علت ضیق وقت فعلا تا این مقدار از گذشته روستای پدریمان حصارقاجار پیر و دوست داشتنی مطرح شد و انشاالله در آینده نزدیک و به همت و تشویق دوستان عزیزم مطالب تکمیلی تر گفته خواهد شد.

تهیه و تالیف از کامبیز فتحی – کارشناسی ارشد رشته تاریخ – ۱۲ بهمن سال ۱۳۹۴ – تبریز

 

 


آخرین اخبار